دوستت میدارم.
کاشکی عمقش رو میفهمیدی.
اینجا نه خبری نیس اما تو دلم غوغاس.
کاش میفهمیدین
کاش میفهمیدددددددددددددددددددم.
کاش تموم شه.
نظرات ()چشم میبندم به همه گذشته و اینده و چشم بستن ها تون
به حال فکر میکنم و اینکه احوال...
به حمد الله حال حالم بدک نیست
به حمد الله در حالم اینقدر بالا و پایین میروم که به به پایین و بالای زمان رفته و نیامده فکر نکنم.
.....
نیومده رفتی که رد پای دستات تو ذهنم مونده
مونده هنوز.
..............
بماند
من دوست دارم همه چیز همین وسط
درست همین میانه ی تردید
در همین بغض های نشکسته
خاک شود.
بماند
من دوست دارم همه چیز
درست همین رو، روی تمام دوست داشتن هایم به زیر خاک رود.
..........
آروم ، آروم تر راه برو
به خدا
گرد و غبارت سوزونده چشمام و
سوزونده که دلم خون ِ.
.............................
من عادت کردم به نقطه شنفتن
باز هم نقطه بگو
با چشم بستن هایت
با پشت کردن هایت
با بی محلی هایت
با به زور گوش دادن هایت
با رفتن هایت
دوستم نداری
تو ته دلت
ته ته ش
تا به من می رسی نقطه میزاری
نقطه میزاری و میری سر خط
کاش میشد بت بگم نقطه بزار مهم نیس
ازارم بده مهم نیست
کاش میشد بهت بگم هر چی این خط طولانی تر بشه
هرچی نقطه هاش پر رنگ تر بشه بیش تر بیشتر عزیز میشی.
کاش میشد بشینم و تا خود به تو رسیدم زار بزنم
اما نمی شه
میدونی که
می فهمی که
حتما میفهمی که خودت و لوس میکنی و میگی تو ته دلت با من قهری
اره عزیز همون ته
درست همونجا که تو به نقطه هات میرسی
من به دلگیریام میرسم
که قهرم.
....................
ادما تا معروف میشن
تا مهم میشن
پر رنگ مشن
عزیز میشن
چه میدونم
تا نوشتنشون گل میکنه
یا شکلشون گل میندازه
یا علمشون سر به فلک میکشه
خلاصه تا اسمشون به جای 2 -3 تا ذهن تو 10-20 تا ذهن میچرخه
میگن گردنشون کلف شده.
ادما اشتباه میکنن میگن گردنشون کلفت شده
ادمای اینجوری دلشون کفت میشه.
دلت کلفت شده که هیچ جوری نمیشه توش نفوذ کرد.
...........
از همه این چیزا دورم درست
اما فکرم که دور نیس
یا وقتی دورم
بودنم که بود نیست.
نمیشه خاکت کنم
نمیشه
نمیشه
.
نشد که من و جسدت تو قبرستون ترس برمون داشت کم کم.
ترسیدیم و باختیم.
.....
من بازنده چند می ارزم به نسبت تو؟
.........
چرا اینجوری میکنین بام؟
لیاقت حس هام رو نداری به خدا.
من نمی خوام پر رنگ باشی
نمی دونم چه جوری میشه که همیشه پر رنگ هستی گردن کلفت.
.
.
.
نظرات ()دلم بد جور هوای نگاهت و کرده کاشکی تو خوابای بیرنگم تو رنگی میشدی ...
اینجا که اومدیم دلمون برا دلتنگی های قدیم هم تنگ میشه...
این روزها دلم گیر ِ هوای دلگیر خانه شده.
برای حل مشکل به مشکل جدیدی پناه بردن اشتباهه به مشکل جدید دل سپردن اشتباهه
بوی نبودنت هواییم کرده...
هوایی که بوی تو توش نیس
وقتی نیستی هوا همیشه دلگیره. از این زمونه همیشه دل سیره.
.................
اصلا رو دلم چیزی هست؟
تو
تو خودت نیگاش کن
اصلا تو این دل وامونده چیزی جا مونده؟؟؟؟
..................
نمیدونم چی میشه و چه جوری صحیفه ی هستی من و تو رقم میخوره که تو همه ی نیستی هام تو هستی
نمیدونم چی میشه که خوابام سر ریز از تو میشه
همه ی خوابام
همه ی لحظه هایی که به زور بین شب و روز پیدا میشن برا چشم بر هم گذاشتن.
تو خوابای شبونه 3 ساعته
تو چرت زدنهای 10 دقیقه ای سر کلاس ریاضی تو همه جا همه جا تو هستی
همیشه هم یه دستات پر تیله های شیشه ای ابی و سفید و تو همش نگرانی که بیفتن و بشکنن.
یه کوله هم رو کولته همیشه
ظهری که خوابت و میدیدم کوله هه مشکی بود با خط های قرمز.
فک کنم نماد رفتن باشه این کوله هه.
خواب هام چه باکلاس شدن.
فلسفی و رمانتیک :دی
.....................
وفتی میگی بعضی چیزا حل شده ذوق میکنم و تو ذهنم به همه ی اتفاقات توپی که میتونه افتاده باشه واسه نفس کشیدن و دوباره زنده شدن فک میکنم.
وقتی میگی شاد باش به این که تو شاد شدی فک میکنم
وقتی لحن حرف زدنت عوض شده
وقتی دیگه به زور سعی نمیکنی انرژی بدی...
این چیزا خیلی خوبه نه؟؟؟
نمیدونم شاید هم همه ی این حسا توهم باشه.
وقتی من بلند میگم دوست دارم و تو با روی کم و شاید صدای یه کم گرفته میگی من هم همینطور....!
جالب بود.
..................
همه ی ادم ها بعضی وقتها خرن
تو خری هستی که بعضی وقتها ادم میشی.
خری که نمیفهمی همه ی بزرگیت دل کوچیکم و پر کرده.
بازم به مرام اهن
ما ترجیح میدیم بیمرام باشیم تا اهن.
نظرات ()دل نی نی سیاهه اوخه
چشاش قرمز
گلوش پر بغض
و ذهنش پر از عکسای توی البوم زندگیش
دل نی نی سیاهه خون.....
...............
من میدونم ما همه میمیریم
من میدونم ما همه میمیریم.
..................
بی تو از این زندگانی قلبم ازرده گشته
قلبم ازرده ی ازرده است
حالا که نیستی به خاطر نبودنت وقتی هم بودی به خاطر ...
..............................
من دلم تاریکه
من توی دلم تاریکه
تو نوری و
من بی خود بیخود منتظر سایه بالا سر
تو نوری و من
سایه ی نور....
............
سایه ت شدم که بدبخت شدم
که تا اومدم فرار کردی و رفتی
همش به خاطر تو بود
همه ی سیاهیم
همه اش
تو که بی من معنی پیدا نمیکنی....
من به من نزدیکم همون اندازه که خدا از من دوره
...................
تلخ تلخم
....چه غریبم روی این خوشه ی سرخ
چه غریبممممممممممم توی این دنیای سپید
چه رفیقم با این زنده گی. با این تیرگی....
..............
چه جالب ختی اسمهای هم رو هم نمیدونستیم
ولی
زبون هم و فهمیدیم
: دلتنگم. دلم اینقدر تنگ شده که دیگه دل نیس. دلم اینقدر سیاه شده که دیگه خون نمیشه.
دل نی نی سیاهه خون نیس.
دوستی های لحظه ای با یه دنیا اشنایی
دوستی های عمیق و یک دنیا نفهمیدن
........................
دلی که دیگه دل نیس.
خدا اجازه:
بوی بدی میاد
میشه در زباله دون خلقت و ببندی؟؟؟
خدا اجازه؟
بوی دلای پوسیده همه جا رو پر کده
خدا جون بوی مرگ میاد به خدا.
بوی مرگ میاد.
نظرات ()دیگه غصه ها بوی عادت میدن و شادی رنگ تعجب داره....
و من انقدر بیمارم که به جای خانه ی تو در خانه ی خدا رفتم...
و من انقدر بیمارم که در خانه ی خدا ایفون تصویری نصب کردم
و انقدر زنگ زدم که خدا از خواب بیدار شد ...
و مرا نمی شناخت
میگفت از روز اشناییمون خیلی گذشته
میگفت عوض شدم
میگفت عوضی شدم
میگفت از وقتی عوض شدی دیگه حوصله ی تو رو ندارم
میگفت خسته م
و گفت مزاحم نشو
و رفت
.
خدا هم عوض شده بود....
و انقدر که وقتی بیدار شد تو نفهمیدی...
و من و تو که منتظر بیدار بودنش بودیم ماندیم بی هیچ جوابی خاموش...
........
وسط رویاهام غرق میشم با تو و بوسه ی تو
و توی لذت با تو بودن میمیرم و بعدشم
از خواب پا میشم و چایی رو تلخ تلخ بی تو میخورم...
و ارزو میکنم که ای کاش هیچ وقت در خانه ی خدا نمی رفتم....
نظرات ()مگه ادم از زندگی چی میخواد
یه درخت بید مجنون با یه حوض زیرش
البته با یه مجنون کنارش
...........
نزار امشبم با یه بغض سر بشه
بزن زیر گریه چشات تر بشه
بزار چشمات و خیلی اروم رو هم
بزن زیر گریه سبک شی یه کم
یه امشب غرور و بزارش کنار
اگه ابری هستی با لذت ببار
هنوزم اگه عاشقش هستی که
نریز غصه هات و تو قلبت دیگه
غرورت نزار دیگه خسته ات کنه
اگه نیست باید دل شکسته ات کنه
نمی تونی پنهون کنی داغونی
نمیتونی یادش نباشی به این اسونی
هنوز عاشقی و دوسش داری تو
نشونش بده اشکای جاری تو .
............................
عزیزکم نمیتونی پنهون کنی داغونی نمیتونی....
خدایا اخه چرا ؟؟ کی و چی ارزش این همه عشق و داره
کی و چی؟؟؟؟
.........................
ادم ها دو دسته اند یا به من میگن فی فی یا به من نمی گن فی فی
نگاهت چی داره که من شیفتش میشم؟؟؟
خیلی اسون
خیلی اسون
....
این روزها خیلی خیلی خاکستری ام
خیلی
تن من زیر خاکستر
.....
بعضی وقتا
درست همون وقتا که با تو ام اما تو نیستی پیشم
تیله بازی میکنم
با یک دنیا خنده
با یک دنیا گریه
با یک دنیا خوبی
با یه دنیا بدی....
.................
مگه ادم از زندگی چی میخواد جز مرگ؟؟؟
نظرات ()وقتی با کلی امید و ارزو پات و از زندان میزاری بیرون و تو هوای ازاد تاب میخوری تا اعماق اسمون سیاه میری و تو عمق غم و اندوهش غرق میشی تازه میفهمی که هیچ جا نمیشه که اون بغض لعنتی بشکنه
هیچ جا نمیشه که خالی شی...
حتی تو بغلش...
اشکایی که جاری نمیشن...
نوک پاهات یخ میزنه مث روحت... کرخت میشی و گرمایی که تو چشات موج میزنه به تو اجازه ی حتی سرد بودن رو هم نمیده...
روحم داره منجمد میشه و به این فک میکنم که هیچ کی و دوست ندارم
به این فک میکنم که حالم از همه ی وصلت ها به هم میخوره
به اینکه چه قدر ذوق ی نیست
چه قدر خوشی نیس
چه قدر به عادی بودن حسرت خوردم و به این که همه دارن به عادی بودن حسرت می خورن و به اینکه چه قدر و تا چه اندازه همه چی بی مزه است همه چی.
و حالم از همه ی قوانین به هم میخوره به این فک میکنم که چه قدر همه احمقن
و به اینکه اصلن نمیتونم چیزی و که حس میکنم بگم و بنویسم.
به اینکه همه چی خشکیده..............
و خالیم
خالی.
نظرات ()بعضی وقتا فک میکنم از چی و از کجا شروع کردم .... نمی دونم نمیدونم...
چیزی که مهمه اینه که به چی و به کجا تمومش کنم
وقتی یه دل میشکنه
وقتی یه دل میشکنه...
میگن خدا جواب دل شکسته رو میده
ما که ندیدیم
نمیدونم چرا و به چه دلیل و منطقی امید دارم به جوابت
به جوابی که قراره به دل شکسته ی ما بدی
وقتی اشکی که نباید جاری میشه
وقتی میسوزی
عزیزم وقتی میسوزی
وقتی دستام خالی از کمک کردن به تو
عزیزم وقتی گریه میکنی
وقتی نیستی
متاسفام که دستام خالی
ولی اینو بدون دلم به همون اندازه که پر از عشق تو میشه پر از نفرت هم میشه
نفرت از چیزی که تو رو میسوزونه
نمیدونم چه طور اما
اما ...
خودت یادم دادی ببخشم
بگذرم
بزرگوار باشم
اما نمیتونم نمیتونم بگذرم از چیزی که اشکت و در میاره
اما سکوتم به خاطر همه ی اون چیزای خوبی که تو یادم دادی نیس
به خاطر ناتوانی
من و ببخش
ببخش
نه که نخواسته باشم نتونستم رهات کنم
من و ببخش که ازت یاد نگرفتم که ببخشم
.................
پ.ن:من چقدر خوش بختم،من چقدر خوش بختم؛به خاطر تو
به خاطر تو؛من یه دنیا خوش بختم
راجع به نامه ات هم نمیدونم شاید پست گذاشتم تو وبلاگ شاید هم نوشتم بت دادم متنش اماده است هر وقت خواستم بزارمش پشیمون شدم نمیدونم چرا نمیدونم چرا شاید یه جور مبارزه است در برابر عقایدم..........
....................
پ.ن ٢: بعضی وقت ها هم فکر میکنم مهم نیست به چب و به کجا تمومش کنم مهم فقط اینه که تمومش کنم ....
..........
سالها از اون روز میگذره
سالها از اون لحظه میگذره
نظرات ()دیگه صفری بودن هم معضل شده
همش ضایع بازی
من نمیدونم این سال بالایی ها خودشون صفری نبودن ؟؟؟
بیخی...
دنیای جدید ما روزا ی سختشم نشون میده
از غذاهای بد مزه و پر ادویه بگیر تا مشکل و اختلاف با هم اتاقی ها و بی خوابی و درس و نگرانی و ....
مامان...
پر از حسم
فلورا...
شاید
جالبه کلی انتظار
مینی برگشت اینجا
هنوز فرصت نکردم درس نیگاش کنم
خوبیش اینه که اگه سرم و نود درجه بچرخونم میبینمش
همه ی خوبیش به همینه.
درس
نگران درس هایی ام که اصلا سر و ته ندارن
چرا تا اومدیم دانشگاه همه خارجکی حرف میزنن؟؟؟
من که چیزی نمی فهمم
ترجیح میدم دو درد کنم اما میشینم و به چیزایی که نمیفهمم و هیچ کس نمی فهمه گوش میکنم...
صفری بودن خوبه اگه همه یادشون بمونه جو گیر شدن بد نیس
خندیدن ِکه بده...
تحقیرت میکنن چون صفری هستی
اینا خیلی منطقیه
خیلی و تو با اعتماد به نفس تموم به خنده هاشون میخندی و میگی من صفری هستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتم
چه راحت میتونن بیخودی حال ادم و بگیرنننننننننن
دلم میخواد یه بلند گو دست بگیرم داد بزنم صفری هستتتتتتتتتتتتتتتتتتتم
چشم همتون هم دراد....
..............
اینجا اینقدر دغدغه هست که این چیزا مهم نیس ولی خدا کنه یادم بمونه هیچ وقت با یه خنده ی کوچیک یه دل بزرگ و تیکه تیکه ش نکنم.
دست و دلم به نوشتن نمیره
یعنی دلم میره اما دستم نه........
خستم
مامان
سایه
فلورا
سحر
درگیرم
حس میکنم وقتنی از دیده دورم جدی جدی از دل نیز دورم
فک میکنم....
نظرات ()صفری بودن هم عالمی داره
تجربه ی یک زندگی جدید به دور از دلبسته هات مثل گاز زدن یه ساندیچ خوشمزه میمونه وقتی که خیلی سیری
این روزا جالب میگذره زندگی کردن با سه نفر ادم تو یه اتاق ١٢ متری و تو سرو کله ی هم زدن و شیطونی کردن و دلتنگی و.....
میریم بیرون ما صفری هستیم من صفری هستم
همه ی انگشت ها به سوی تو
صفری
ادرس که میپرسی باید از سه نفر دیگه هم بپرسی که مطمئن شی سر کار نیستی
سوتی های مداوم:دی
تنهایی
همه حس ها قاطی میشه
از بس که راه میری میمیری
بعدشم تفریح از تاب بازی گرفته تا رو چمن خوابیدن و به صفری ادرس اشتباه دادن و خنده وخنده و دلتنگلی و دلگیری و اهنگای غمگین و گریه و خنده و بزن برقص و بازی و چرت زدن سر کلاس
هی سعی میکنی شخصیت دوستات و کشف کنی
هی نمی فهمی چیا رو باید گف چیا رو نباید گفت
۶٠٠ بار تو دانشکده ی برق و کامپیوتر گم میشی و بعدشم اسم دانشکده رو عوض میکنی میزاری کامپیوتر و ای تی و هی به همه میگی شنیدی اسم دانشکده عوض شده؟؟؟ و بعدشم هی میزنی زیر خنده و همه ازت میپرسن سال چندی هستی ما هم میگیم صفریییییییییییییییییییییی بعدش ام هیچ کی باورش نمی شه و میخندیم و میخندیم و خسته میشیم از بس راه میریم
گشنه و خسته برمیگردیم خوبگاه و میخوابیم و بعدشم خواب های پر از استرس
استرس هایی که تو بیداری با خنده میپوشونیش
خوابامون پر از مامان و مامان و .................خونه
خوابامون پر از مینو و دوست وووووووووووووووووو ....
خوابام پر از تو شد از بس نیستی
نیستی که ببینی
نیستی که ببینمت
خوابام سر ریز از تو شد
......................
دلگیرم
انگاری وقتی داری یه دنیای جدید کشف میکنی میترسی ترس از اینکه تو دنیای قبلی همه از یاد ببرنت
که بردن که بویی نمی اد از شبای تنهایی شون دیگه کسی با تنهای هاش نمی اد پیشم
........به قول جسی همش تقصیر....
همه ی دلتنگی هام خلاصه میشه تو خونه و ابجی و مامان
اما دل نگرونی هام خلاصه شدنی نیس
و همواره
منتظرم
......منتظرتم
نظرات ()و خدایی که در این نزدیکی ست ... شاید شاید...واقعا اینجایی خدا ؟؟ دیدی ؟ امروز اینجا بودی و دیدی ؟؟ خب چی شد ؟ چی کار کردی ارحمن راحمین
مگه میشه یکی اینقدر مهربون باشه و ببینه و هیچ کاری نکنه؟
کو رد پای دستای گرمت تو مشکلات که نمیبینم ؟؟؟
عقده داری خدا؟؟ می خوای داد بزنم بگم کمک؟؟ مگه نمیبینی؟ جدی عقده داری ها؟؟؟
اگه بگم درموندم واموندم خدا چشمات بینا میشه اگه بگم کمک میخوام میبینی؟؟؟
شب بو ها دیگه شبا بو ندارن خدا این و میدونستی؟؟؟
نظرات ()
انگاری تنها شب ها که می خوابم شب ها که رویای تو را میبینم بیدارم و روزها که با چشمان باز و پوزخندی بر لب رویایت را زندگی میکنم خوابیدم... صدای نعره ی یادت در نگاهم اواز روح بخش زندگی ام را به باد میسپارد و نگاهت تا سرزمینی دور روح زندگی ام را بدرقه میکند انگاری نیستی که ببینی چه نازیباست این خلق بی این روح همیشه گمان میکنم مخلوق تو یعنی محکوم تو جنگ جنگ جن و پری بر سر خوبی و بدی نیست دیگر سالهاست که جنگ بین من و تو بر سر بدتر و بدتر است و سالهاست وقتی که اب داغ را رو اسفالت دلت میریزم بسم الله نمیگویم و سنگ فرش های خیابان سالهاست که جای پای هیچ کس را هک نکرده است......... و عشق بوی عرق به جا مانده بر تخت خواب را میدهد .
نظرات ()همیشه مامانی م میگه از آه مردم بترس گریبان گیرت میکنه...
خیلی وقته اهت یقه مو چسبیده و ول نمیکنه عزیز...
انگاری چیزی که شکوندم دقیقا دل بوده.......
..................................
از روز و روزگار و گذشته و اینده که حرف نمیزنم دارم از همین لحظه ها میگم که ازارم میدن
..................
چه جالب
دلبستگی هایم دیگر به دلم بستگی ندارند...
....................
من نیستم من ادم اینها نیستم من ادم عدد و منطق و برهان و اینها نیستم... من ادم اشک ها جاری شده ات هم نیستم
زندگی ام وابسته به منطق هایی ست که هیچ گاه وقوعشان منطقی نیستند
............
میگی چه طوریایی
میگم غمگین
میگی غم و بیخیال
میگم یعنی تو رو بیخیال؟؟؟
............
اینکه من برای این بودن ها و نبودن هایت غمگینم
اینکه بودنم بسته به بودنت است اینکه...
نمیشه که بیخیال شد
میترسم
هیچ راهی نیست
دو تا انتخاب داری بدتر و بدتر
هر دوش فاجعه است!!!
فاجعه!!!
....
شب ها
شبها
و خداون شب را برای ارامش افرید...
از ادمهایی که شبها فقط به فکر تخت خوابند تعجب میکنم
چه جوری میشه؟؟ :-؟؟
راست میگه از ترکیب زندگی زناشویی بدم میاد
ادم و یاد تخت خواب میندازه
چه ربطی داشت؟؟
--------------------
بهانه های ساده ی خوشبختی
گریم میگیره
به خاطر همه ی بهانه های ساده یخوشبختی
یعنی تو
چه جالب
تو بهانه ساده ی خوشبختی من بدبختی
این چیزا گریه دار نیس
نظرات ()همیشه از خدافظی های طولانی متنفرم
همیشه لحظه ی اخر رو زود تموم میکنم
امروز می خواستم همه ی اون نامه هایی که واست نوشته بودم و بت نداده بودم رو بدم بخونی اورده بودمشون همه روی اون جا کفشی بود
تو چشات که نگاه کردم...
الان وقتش نبود
هیچ وقت وقتش نیس
هیچ وقت وقتش نیس که به خاطر چیزایی که میگذرند و بر نمیگردند به خاطر خوبیا و بدیاش گریه کنی که چشات قرمز بشه و یه چیزی ته دلت رو غلغلک بده ... که دلت تنگ شی و تنگیش بزنه تو گلوت و بغض کنی و بعدشم دستای خوشگلت بره طرف چشمات و اشکات و پاک کنی بعدشم یاد این بیوفتی که چه جوری امروز گونه ها ی دوستات و خیس میکردی و بلند بزنی زیر خنده ...
نمیدونم این لحظه ها تو اون غربتی که میری که طمع ازادی و توش بچشی برات چه رنگیه نمیدونم ...
از الهه نداشتن بگیر تا ...
امیدوارم اینقدر هر روزت خوب باشه که شبها که میری بخوابی به روزت فک کنی
امیدوارم اینقدر همه چی شیرین باشه که این دوری های کوچیک ولی عمیق تنها غمت باشه
که این غم ها کم شیرین نیس
غمهایی که بوی دوستی میدن بوی دوست داشتن ....
غمهایی که بوی پیوند میدن بوی با هم بودن ...
همه ی اون نامه ها رو سوزوندم.
بعدشم یاد این افتادم که با هم کتاب تاریخ سوزوندیم و یادش بخیر.... کلی خندیدم.
.....................
میای تیله بازی؟
نظرات ()وقتی تو اتاقت نشستی و داری سعی میکنی فکر نکنی به اتفاقی که در جریانِ
وقتی داری سعی میکنی نبینی و نشنوی
چیزی و که مجبوری ببینی و بشنوی
اونوقت که دیگه هیچی و هیچکس و نمی بینی
واقعا احساس نبودن میکنی
و همین احساس نبودن تمام بودن هات رو یک جا از تو میگیره
همون بودن هایی که با احساس گرم زندگی همراهه
----------------------
وقتی شاد نیستی گریه میکنی
ولی وقتی گریه نمیکنی
یعنی نیستی
..................................................
take it easy
نظرات ()
یکی بود یکی نبود غیر از مامان هیچ کس نبود
که الان اون هم نیست
مامان کوشی
دستات کو نگاهت؟؟؟
میدونی تمام نیاز منی
مامان چرا نیستی برام
چرا اغوشهات دروغی
..................
آغوشهایت دیگر بیابان نیست که با اشک هایم دریایشان کنم .... این بیابان دیگر تشنه نیس ..........
منم از اولش اینجوری نبودم
اینجوری شدم
غمگین شدم
من قبلا شاد بودم
دلیل داشتم
نفس میکشیدم با خودم
حالا نفسهام بند
بالا نمیان
نفسهام بند به یه کم محبتتِ
....................
من نگرانم و نمی تونم بگم نگرانیمو
که امروز همین جور نشستم و نگاه کردم و گفتم نمی دونم
کافیه یه هفته جای من زندگی کنی
اونوقت میفهمی نگرانیم چیه و غمم چی...........
من فقط فقط می خوام فرار کنم از این چه هست همین
حتی اگه شده با مردن...............
.................
مامان دلم تنگ واست واسه خنده ات واسه بودنت واسه مامان بودنت
اگه به خودت رحم نمیکنی این بچه چه گناهی کرده مامان؟؟؟؟
نظرات ()تو نمیدانی چه احساس گرمی مرا احاطه میکند وقتی دلم را با نگاهت داغ میزنی ...
اره عزیزم داغ نگاهات رو دلم مونده هنوز هم....
..............
این حرفات اب نیس که می پاشی رو دلم
نمکِ که میریزی رو زخمم
............
هر وقت جای من بودی خدا پرست هم باش...
ما که چیزی ندیدیم عزیز ...
در من توان این نیست که چشمان کسی باشم یا کسی چشمان من باشد...
...................
درد هم خوبه با ابرو باشه....پدر مادر دار.... دردای من حرومزاده اند ...من نمیتونم به کسی نشونشون بدم......
.............
از دور حاله ای سیه میبینین
برای سیه بودنش اشک هم میریزین از دور
نزدیک تر که میشوین
تنها سیاه ترش میکنین....
............برا زجری که نکشیدی برا خفت و خواری که ندیدی سینه سپر نکن که این کارت فقط باعث کوچیک شدن من زجر کشیده میشه.....
تو چه میفهمی وقتی میگم خدا یعنی کی..........چی........یا اصلا چرا میگم..........من نمیخوام چشمای تو باشم من نمیخوام مخلوق خدا باشم من نمیخوام ردپای دستای خدا تو وجودم باشه ........من نمیخوام خدا باشم.
من نمیخوام اینجا بمونم ............من نمیخوام همه چی اینجوری تموم شه.........هیچ وقت جای من نبودی پس قضاوت نکن
وقتی دلت قد یه دریا تو مرداب زندگیت گیر میکنه دلگیر میشی اما نه دلم قد یه دریا که نه...... قد ارامش اقیانوس ارام گرفته است
نظرات ()امشب دیدمش
دیدیمش
همه دور هم
گفتیم خندیدیم
خندید
......
همش میلرزه
انگاری دنیا واسش خیلی سرده
یا انگاری همش داره از یه چیزی میترسه
...............
همه ازش میپرسن چرا داروهات و نمی خوری
میگه میدونم وقتشه
همه میگن نه بخور خوب میشی
هیچی نمیگه
.....................
انگاری راس میگه که هیچی نمی گه
با تمام وجودش میگه خستم
میگه نمی فهمن ٧٠-٨٠ سال زندگی یعنی چقدر خستگی
میخنده و میگه ادم باورش نمیشه این همه سال گذشت؟؟
میگه ولی من هنوز یادمه که کوچیک بودم و رو کول بابا سواری میکردم
میگه فیروزه بابایی ٨٠ سال یعنی چند روز؟؟؟بعد می خنده و میگه نمی دونم شایدم ٩٠ سال
نمیتونستم جوابش و بدم بغض گلوم رو گرفته بود
چیزی ش نیس سر پاس ولی با تمام وجودش میخواد بمیره
انگاری هر وقت نگاهت میکنه میگه دعا کن اخریش باشه
خسته ست
انگاری راس میگه
من تو این ١٨ سال احساس پیری میکنم
احساس سنگینی
دیگه وقتی این ١٨ بشه ٩٠..........
نظرات ()دلم داره می ترکه ...
کاش می شد گفت غمی و که سیاهش کرده اون دل رو
حسودیم میشه وقتی از درداتون میگین
وقتی از تنهایی هاتون میگین
...................................................
کی فهمید اون روز رو که من تو اتاقم نشسته بودم و چیزی و میدیدم که...
تو:
در مورد تو دوست ندارم تکرار کنم حرف هام رو واسه اشتباه های تکراریت...خودتم میدونی این قضیه تموم شه تو هم دستم رو ول میکنی مثل قبلا
و تو :
لحظه ای که تصمیم گرفتم ازت جدا شم سخت بود ... این قسمتش سخت بود که از رفتنم اذیت شدی... فکرنکنمن عذاب نکشیدم هیچوقت این فکر رونکن و اما ببخش من رو
و تو:
میدونم تو این وسط هیچی نیستم... لازم به تکرار حرفای تکراری نیس... من تلاش کردم دستت رو بگیرم زمانی که نیاز داشتی ...زمانی که تنها بودی... خوشحالم که دیگه تنها نیستی که دیگه نیازی به این دست نیست....
.....................................
خیلی جالبه ادما وقتی در کنار توهستند که به تو نیاز دارند
همیشه بین همه ی ادما تو برام مستثنی بودی
مرسی از این بودن
نظرات ()